عشق یعنی
دستانم را بگیری
نگاهم کنی
و بگویی من به بودنت قانعم ...
تو که پیشم هستی همه چیز تند تر می شود
ضربان قلبم تندتر می زند عقربه های ساعت تندتر می دوند
از کسی شنیده ام
درون ساعت که آب برود از کار می افتد
یا دست کم عقربه هایش آرام تر حرکت میکنند!
امروز ساعتم را شسته ام !
و پهن کرده ام روی بند !
اینبار که بیایی هرگز زمان رفتنت نمی رسد ...
تمامی رنگ ها مال تو
سیاهی چشمانت برای من!
می خواهم آسمانی بسازم برای خودم
تا با هر نگاه تو موجی از ستاره ها زاده شوند
با بوسه ات بر پیشانیم ماه بخندد
و آغوشت کهکشانی آرام برای من باشد
تا تو هستی دنیای من هیچ کم ندارد ...
"بـے رحمانه ترین"
'خیــــــــــــــــــــــانت'?!
"این" است
که…
'وارد'
"زنـــــــــــــــــــــــدگے"
'کسے' شوے !
"وابســــــــــــــــته اش" کنے !
و…
'بعد'
از "مدتے"
'آنقــــــــــــــــــــــــــــدر'
"زندگیش" را
"خــــــــــــــــــــــالے"
'کنے' که…
یک "عمــــــــــــــــــــــر"
با "خاطراتت"
"بمیرد"!!
هیچ 'چیز'
"بدتر" از
"قتـــــــــــــــــــــــــل احســــــــــــــــــــــــــــاس"
'نیست'…..
شاید تو
سکوت میان کلامم باشی
دیده نمیشوی
اما من تو را احساس می کنم
شاید تو
هیاهوی قلبم باشی
شنیده نمیشوی
اما من تو را نفس می کشم
ﻣﺪﺍﻡ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﻣﮯﺷڪﻨﻨﺪ
ﺳڪﻮﺕ ﻣﮯڪﻨﮯ
ﻫﯿﭻ ﻧﻤﮯﮔﻮیے
ﺣﺘﮯ ﺍﺧﻢ ﻫﻢ ﻧﻤﮯڪﻨﮯ
ﺩﻟﺖ ﺭﺍﺑﺮﻣﯿﺪﺍﺭﮮو ﺁﺭﺍﻡ ﻣﮯﺭﻭﮮ
ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻣﮯڪﻨﻨﺪ
ﺑﮯ ﻣﻌﺮﻓﺖ !
ﻣﺮﮔﺒﺎﺭﺗﺮﯾﻦ ﺟﺪﺍﻝ
ﺟﺪﺍﻝ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﻟﺘﻨﮕے ﻭ ﻏﺮﻭﺭﺍﺳﺖﻭقتے ﺩلتنگےﺁﺯﺍﺭﺕ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ
،ﺍﻣﺎ “ﻏﺮﻭﺭﺕ ﺩﯾﮕﺮ ،ﻧﺎے ﺷﮑﺴﺘﻦ
ﻧﺪﺍﺭﺩمے ﺧﻮﺍهے بے ﺧﯿﺎﻟﺶ ﺷﻮےﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽﻭ ﻋﺠﯿﺐ ﺑﺮﺯخی می ﺷﻮﺩ
ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻗﺎﯾﻖ لعنتی
ای عشق!
بی آنکه ببینمت
بی آنکه نگاهت را بشناسم
بی آنکه درکت کنم
دوستت می داشتم.
شاید تو را دیده ام پیش از این
در حالی که لیوان شرابی را بلند می کردی
شاید تو همان گیتاری بودی که درست نمی نواختمت.
دوستت می داشتم بی آنکه درکت کنم
دوستت می داشتم بی آنکه هرگز تو را دیده باشم
و ناگهان تو با من- تنها
در تنگ من
در آنجا بودی.
لمست کردم
بر تو دست کشیدم
و در قلمرو تو زیستم
چون آذرخشی بر یکی شعله
که آتش قلمرو توست
ای فرمانروای من!
#پابلو_نرودا
از دور نگاهــ کردنـــــ چه حس خوبۍ داره واسمـــــ
حواستـــــ به من نباشه و من نگاتـــــ کنم
آخ ک نمیدونۍ چه کیفۍ دارد خانومـــــبودنـــــ
واسه مردۍ که تو باشۍ
ریــــتم خنـــــده هاتــــ رو دوســــــت دارم
تو بین تمـــــام آدمـــــ ها
در این کره ی خاکـــــی
تافتـــــه جـــــدا بافته ایـــــ
لبخــــند بزنـ
عشــــق منـ
دلم پرواز می خواهد
دلم با تو پریدن در هوای باز می خواهد
دلم آواز می خواهد
دلم از تو سرودن با صدای ساز می خواهد
دلم بی رنگ و بی روح است
دلم نقاشی یک قلب پر احساس می خواهد
دوستت دارم
حتی، اگر قرار باشد
عمری بی چراغ در حسرت یافتنت
تمام پس کوچه های شهر را زیر باران
قدم بزنم...
بہ "دلـم” قول داده ام...
ڪـہ هیچ وقت...
“اسیر”هر“بیگانہ اے”نشوم...
“شاه ڪـلید قلبم“را...
”فقط”بہ“ڪسے”...
هدیہ میڪنم ڪـہ؛حداقل پا...
روے“قلب شڪسـتـہ” نگذارد...
فقط و فقط
ماڸِ مڹ باش
دردم مے آید
حتے تصور ڪنم
دیگرے هم گوشہ اے از
قلبت را
اشغاڸ ڪرده است و
ماندنے ست
اگر اندڪے هم
دوستم دارے
فقط و فقط مالِ من باش
من به عطره
همه شهر حساس شدم
من به یادت
همه جا سرزده مهمان شدم
تو پراکنده شدی
در همه جا مثله نفس
من به تو
و یادتو عاشق و معتاد شدم...
پارادوکـــس عجیبـــي ستـــ...
.... تـــــــو
.... قـــرار
.... منـــي
مـــن بـــي قـــرار تـــوامـــ...
امشب جایی برایم
گوشه دلت میگذاری
همان گوشه خالی دلت
که هیچ کس پیدایش نمی کند
هیچ کس .
آنجارا
برای من کنار بگذار!!
🍃🌹🍃🌹🍃🌹
عاشق شـــــدن را
که همـــه بلدند
اما فقــط افراد
کمی هستند که
بلدند چگونه در عشق
با یک نفر برای مدت طولانی بمانند
ﻧﺎﻣﺖ ﺭﺍ ☁️
خاﻃـﺮﺍﺗﺖ ﺭﺍ☁️
ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ☁️
ﻭ ﻟﻤﺲ ﺣـﺲ ِ ﺑﻮﺩﻧـﺖ ﺭﺍ☁️
ﻫـﻤـﻪ ُﻫــﻤﻪ ﺭﺍ ، ﺑــﻪ ﺩﺳـﺖ ﺳـﺮﺩ ﺑــﺎﺩ ﺳﭙـُـﺮﺩﻡ!☁️
ﯾﺎﺩﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣــﻮﺵ.......☁️























سلام